فلسفه برای کودکان p4c
فلسفه برای کودکان p4c
مقدمه:
امروزه توجه به موضوع تعلیم و تربیت بیش از گذشته مورد توجه متفکران قرارگرفته است.
آنها به دنبال راههایی برای ایجاد و توسعه آموزش ثمربخش هستند. از آنجا که کودکان به طور طبیعی آمادگی زیادی برای یادگیری داشته و از طرفی رشد تفکر منطقی در آنها ضروری است، ارائه الگوی آموزشی صحیح برای ایجاد توانایی تشخیص و داوری در آنها با تاکید بیشتری قابل پی گیری است.
فلسفه برای کودکان تلاشی است برای توسعه فلسفه با این هدف که استدلال و داوری منطقی در قالب فلسفه به کودکان آموخته شود. این برنامه درصدد پرورش تفکر انتقادی، تقویت قدرت استدلال، داوری، کمک به رشد مهارتهای مربوط به تفکر سالم در کودکان و نوجوانان و برانگیختن سطوح بالای تفکر در کندوکاو مشترک میان اعضای گروه است. عموماً تعریف این برنامه با ارائه هدف آن همراه است؛ به همین دلیل به کارگیری تفکر و جستجوی معنا و کاربرد حقیقی امور در موقعیتهای تجربی، استدلالی و منطقی کردن اندیشه ها، احترام به افکار دیگران و برقراری رابطه سالم فکری از طریق گفتگو و مباحثه با دیگران به منظور کشف حقیقت، استقلال فکری و ایجاد خودباوری در کودک، آموزش و تقویت مهارتهای شناختی، تحکیم پایه های اخلاقی و چالش درباره لزوم اخلاق، افزایش ظرفیت افراد در مواجهه با افکار و موقعیتهای متعارض، قضاوت بر اساس ملاکهای تعیین شده و پایبندی به ملاکها جزء اهداف برنامه فلسفه برای کودکان به شمار می آید. فلسفه برای کودکان با تأکید بر ایجاد و افزایش این مهارتها در کودکان و نوجوانان در پی تربیت افرادی با قدرت تحلیل معقول است. برخی معتقدند که اجرای این برنامه در سیستم آموزشی کودکان و نوجوانان در جهت تحقق سه مفهوم اساسی است و آن خود اصلاحگری، حساسیت معقول نسبت به زمینه و داوری بر پایة اعتماد بر ملاکهای عینی است[1].
یکی از مهارتهایی که برنامه فلسفه برای کودکان به دنبال ایجاد و تقویت آن است رهایی افراد از قضاوتهایی است که عموماً برخواسته از ذهنیات و تعصبات است. برای خلاصی از این وضعیت باید به فطرت رجوع کرد. در اینجا مقصود آن فطرت پاکی است که آغشته به پیش داوریها نیست و میتواند امکان آموختن حقایق زندگی را بر اساس ملاکهای عقلانی ایجاد کند. تمایل افراد به خوش قولی، راستگویی وصداقت، کمک کردن و محبّت داشتن نسبت به دیگران از فطرت سرچشمه میگیرد. فطرت پاک، کودک را وا میدارد از چیستی و حقیقت امور بپرسد. ذهن او از پیش پنداشته هایی که دکارت به آن اشاره میکند و آنها را مانع تفکر صحیح و بدون شایبه میداند، خالی است و تا زمانی که به پیش پنداشتههای غلط آلوده نشده میتوان آن را پرورش داد تا سالم بار آید. در بسیاری از مواقع دانسته های غلط ما اجازه آزاد اندیشی به ما نمیدهند آنها به قول بیکن همچون بتی ما را در برگرفته و اسیر خود میکنند. فلسفه برای کودکان تلاش میکند ارتباط ما با محیط و افراد مختلف، از آغاز شکل گیریش از پیشداوریهای غلط به دور باشد.
تاریخچه
فلسفه برای کودکان نخستین بار در سال 1969 توسط فیلسوف آمریکایی متیو لیپمن مطرح شد و پس از آن این برنامه در روایتهای نسبتاً مشابه توسط کسان دیگر نیز مطرح شد. هم اکنون رايجترين روي آورد در فلسفه براي کودکان، رهيافت ليپمن است.[2] لیپمن کسی بود که جای خالی قدرت استدلال و تفکر خلاق را در شاگردان خود به خوبی احساس کرد و به این نتیجه رسید که این مشکل ریشه در دوران کودکی دارد[3]؛ یعنی آموزشهای دوران کودکی و محتوای کتابهای درسی به گونهای هستند که منجر به خلاقیت نمیشوند و امکان نوآوری و تجارب تازه را از آنها میگیرند. در واقع روش سنتی که بر پایه حفظ مطالب و برهم انباشتن اطلاعات است قادر نیست افرادی با مهارتهای فردی و جمعی که توان حل مسائل خود را داشته باشند، تربیت کند. لیپمن معتقد است در سیستم آموزشی که بر جنبه اندیشه ورزی تأکید نمیشود خصیصۀ ذاتی کنجکاوی در کودک، به تدریج کاهش یافته و او به فردی منفعل تبدیل میشود[4]. برای رفع این آسیب از برنامه آموزشی لیپمن فعالیت خود را در این زمینه آغاز کرد تا با ارائه روش تازه در تعلیم و تربیت کودکان، بتواند افرادی مستقل، دارای قدرت تشخیص و جستجوگر بار آورد. در این میان افراد دیگری چون آن مارگارت شارپ، فیلیپکم، برنیفیه، پریسپرسن، راجرساتکلیف، گیلبرت بورگ، مایکل سسویل و لریسار تیونسکی با لیپمن همراه شدند. پرداختن به موضوع فلسفه برای کودکان به جهت اهمیت اساسی که تعلیم و تربیت کودکان و به تبع آن رشد فکری جامعه در بر دارد، مورد توجه متفکران بسیاری قرار گرفته است. ضمن اینکه این توجه وامدار تلاش فکری متفکران گذشته نیز بوده که لیپمن به آنها اشاره کرده است[5]. متفکرانی چون جان دیویی، باکر، لئوویتسکی، ژان پیاژه، گیلبرت رایل، لویدوگ ویتگنشتاین و جرج هربرت مید با نظراتی که درباره نحوه آموزش کودکان داشتند در روند فلسفه برای کودکان مؤثر بوده اند.
به طور کلی در حال حاضر دو رویکرد به برنامه فلسفه برای کودکان وجود دارد که در یکی بر روش و در دیگری بر محتوا تأکید میشود. رویکردی که لیپمن، شارپ، کیچ نر و جسپرسن در پیش گرفته اند با تمرکزی که بر مهارت آزاد اندیشی و تفکر خلاق دارد، بیشتر روش محور است تا محتوا محور. یعنی بر اندیشه درباره تفکر تصریح میشود. فلسفه در این کاربرد نه دانش، بلکه مهارت است: مهارت تفکر منطقی، تحلیلی، اثربخش، نقادانه و خلاق. در روی آورد لیپمن فلسفه برای کودکان باین معنا، فلسفه است[6]. کتاب دنیای سوفی نمونهای از یک اثر داستانی-فلسفی محتوا محور است که هدف آن پرورش فیلسوفان جوان است.
ماهیت فلسفی «فلسفه برای کودکان»
تلاش برنامه ریزان «فلسفه برای کودکان» وارد کردن فلسفه به عرصه های مختلف زندگی انسان و درک و تجربه کاربرد آن در مسایل مختلف زندگی، همچنین تبیین چگونگی فرآیند اندیشیدن و خصایص آن نزد کودکان است؛ زیرا کودکی بهترین سن برای ایجاد مهارت تفکر تحلیلی و خلاق است.
ارتباط کودک با فلسفه به دلیل اینکه با مفاهیم ساده شروع میشود و به مسایل مهمتر میرسد باعث میشود فرد رابطه فلسفه را با تمام جنبه های زندگیش دانسته و یاد بگیرد چطور با تفکر سالم و منطقی مسایل خود و جامعه اش را برطرف کند. یکی از مهمترین کاربردهای فلسفه برای کودکان تقویت قدرت خلاقیت است؛ یعنی کودک یاد میگیرد چطور خود را در موقعیتهای جدید قرار داده و راه حل تازه پیدا کند. البته این رویکرد به برنامه های آموزشی و تربیتی که آیا کودکان در خلال یادگیری باید فقط به شناسایی مسایل خود بپردازند- آنطور که ماهیت گرایان مطرح میکنند- یا حل آنها هم در حیطه مسایلی است که کودک باید از راه آموزش و پرورش رسمی یا غیررسمی دریافت کند، دیدگاهی که معتقدان به بازسازی اجتماعی به آن پرداختند، موضوعی نیست که برای اولین بار در نهضت فلسفه برای کودکان طرح شده باشد، بلکه قبل از آن هم مورد بحث بوده است.
لیپمن دلایلی را برای «فلسفه» بودن برنامه ابداعیش می آورد؛ از نظر او موضوعات مورد بحث در برنامة فلسفه براي کودکان از همان مفاهيمي گرفته شده است که فلاسفه با آن درگيرند مانند بحث درباره ماهيت قانون، حقيقت، عدالت، خير، مرگ، دوستي، زيبايي و ... پیداست که به دلیل داشتن محتوای فلسفی ، هویتی متفاوت از منطق و روانشناسی دارد؛ به همین دلیل شایسته نام فلسفه است. [7]در اين الگو يک فعاليت منسجم فکري درباره ماهيت تفکر صورت ميگيرد و مسلم است که اين بحث در هيچ علمي جز فلسفه جاي ندارد. کودکان در اين گفتگوها بطور خودکار ياد ميگيرند که چگونه بين استدلالهاي معتبر و غير معتبر (منطق) و بين نظريههاي شناختي تأييدشده و ردشده (معرفت شناسي) و بين شکلهاي مورد قبول و غيرقابل قبول قضاوت اخلاقي (اخلاق)، ملاکها و موازيني بيابند. آنچه فلسفه براي کودکان ناميده ميشود تلاشي است براي بسط فلسفه با اين هدف که بتوان آنرا مانند نوعي آموزش به كار برد. اين فلسفه، آموزشي است که از فلسفه براي واداشتن ذهن کودک به کوشش در جهت پاسخگويي به نياز و اشتياقي که به معنا دارد بهره ميبرد.[8]
از نظر فی نک چیارو ماهیت فلسفه بر حسب مفاهیمی تبیین میشود که کودک هم با آنها سروکار دارد، پس فعالیت او به درستی فلسفه نامیده میشود؛ آن مفاهیم عبارتند از: محتوای آزاد، عقلانیت، خردمندی، عملیاتی، کلیت و ساختار انتقادی.[9] به عبارت دیگر میتوان گفت فلسفه به دلیل داشتن خصایصی چون تمایل در ترتیب دهی، تبادل ابزار و چارچوببندی عقاید و باورها، برنامه فلسفه برای کودکان را در درون خود می گنجاند.[10]
به عبارتی میتوان گفت فلسفه برای کودکان با حوزه های مختلفی از دانش مرتبط بوده و با قرائت جدید خود از نحوه تعلیم و تربیت، میتواند با آنها همراه شود اما همچنان ماهیت فلسفی خود را حفظ کند. در عین حال برنامه فلسفه برای کودکان با تأکیدی که بر روش دارد، همچنین زمانی را که برای شروع تفکر منطقی پیشنهاد میدهد و با خصایص برجستهای چون تأکید بر تفکر نقاد، خلاق، مسئولانه و مراقبتی، با فلسفه در معنای سنتی آن متفاوت است. در این برنامه دانشآموزان بر سر موضوعات مختلف تحقیق و پژوهش کرده و با هم به مباحثه می پردازند و نتایج بحثشان را نه از عقاید دیگران، بلکه از روند طبیعی مباحث خود بیرون می کشند. آنها به صورت فعال در یافتن پاسخهای خود و کسب مهارتهای مربوط به مقایسه، تحلیل، ارائه فرضیه و آزمایش کردن تلاش می کنند. فیلیپ کم نویسنده کتاب داستانهای فکری، مهارتهای دوازدهگانه را که در خلال آموزش باید در کودک تقویت شود اینگونه فهرست میکند: سوال کردن، شفاف سازی و بیان مجدد، انسجام، ارائه و درخواست دلیل، تعیین و استفاده از ملاک، بررسی احتمالات، توجه به نظرات دیگران، تمایز قائل شدن، آشکار کردن مفروضات، آگاهی از کاربرد، به خودتصحیحی پرداختن، حفظ ارتباط مطالب.[11]
یکی دیگر از ویژگیهای برنامه فلسفه برای کودکان ایجاد «تفکر جمعی» است. در این روشِ تفکر، افراد داشته های ذهنی خود را بیرون ریخته، با افکار دیگران آشنا می شوند، قدرت انتقادپذیری و خصیصه مهم شنیدن در آنها تقویت می شود. به بیان پریسپرسن ما بايد از طريق دادن كلمات و جملهها، با عميق گوش كردن به آنها و با منعكس كردن ايدههايشان به كودكان بياموزيم كه چگونه در سطوح بالاتر (بنابه نظريهي بلوم سطوح بالاتر تفكر مانند تفكر نقاد و خلاق) فكر كنند.[12]
روش اجرای برنامه فلسفه برای کودکان
برنامهای که متیو لیپمن برای فلسفه برای کودکان طراحی میکند در واقع جنبش و نهضتی در سیستم آموزش و پرورش کودکان است که در عین بهرهمندی از نظرات متفکران تعلیم و تربیت، تا حدودی در روش با آنها متفاوت است. این برنامه به عنوان آخرين دستاورد پارادايم تأملى، شامل چند عنصر جديد يا تغييريافته است كه عبارتاند از: «حلقهى كندوكاو»، «كتابهاى درسى داستانى» و «معلمانِ تغيير نقش داده».[13]
برنامه فلسفه برای کودکان روش گفت و شنود سقراطی را بکار میگیرد و با تشکیل حلقه کندوکاو، کودکان را به مباحثات گروهی فرا میخواند. ويژگىهاى حلقه هاى كندوكاو عبارتاند از: تأمل و تعمّق غيرخصمانه، شناختهاى مشترك، ايجاد و بالا بردن سواد، فرهنگ و تخيّل فلسفى، تقويت توانايى مطالعه و درك عميق متون بر اساس ديالوگ و گفتوگو و لذت بردن از آنها.[14]
مفهوم اصلي برنامه ليپمن تبديل دانش آموزان به کاوشگران ماهر و جوان است. مراد از کاوشگر بودن، جستجوگر فعال و پرسشگر مُصّر بودن، هوشياري دايمي براي مشاهدة ارتباطات و اختلافات، آمادگي هميشگي براي مقايسه، مقابله و تحليل فرضيهها، تجربه مشاهده، سنجش و امتحان است.[15]
داستان ابزار مهمی برای اجرای برنامه فلسفه برای کودکان است؛ زیرا به گونهای است که غنای فلسفیِ محتوای مدّنظر را به خوبی در خود جا داده و برای کودکان جذاب است. اگان یکی از داستان نویسان معاصر معتقد است: «داستانها یک ویژگی مهم دارند که زندگی و تاریخ، آن ویژگی را ندارد؛ و آن اینست که داستانها ابتدا و انتها دارند و بنابراین مفاهیم رویدادها را جا می اندازند.[16] نویسندگان کتابهای فلسفه برای کودکان معمولا از داستانهایی استفاده میکنند که محتوای برانگیزاننده ای دارند و فرد را به تفکر و پرسیدن سوال وادار میکنند. در کنار آن از تصاویر مختلف، فیلم، نقاشی، شعر و... که تاکنون به عنوان وسایل کمک آموزشی استفاده میشد، به شکل مستقیم استفاده می شود.
تشکیل کلاسها و دورههای آموزش فلسفه برای کودکان باعث شد تغییراتی در شکل ظاهری کلاسهای درس روی دهد. مثل اینکه نحوه نشستن در کلاس درس از حالت ردیفی به حالت دایرهای تبدیل شد و معلم از محوریت کلاس به کنار رفته و تنها به عنوان تسهیلگر یادگیری ظاهر میشود، یعنی کسی که کمک میکند تا جریان بحث از مسیر خود منحرف نشده و در صورت بروز تناقضگویی در گفتار دانش آموزان، به آنها تذکر دهد. تعریف چنین نقشی برای معلم میتواند متأثر از مکتب عملگرایی باشد که معلم را به عنوان تکیه گاهی برای هدایت یادگیری در نظر میگیرد.[17] همچنین معلم کسی است که با آشنایی از اصول اداره کلاسها، روش جدید آموزش را پیاده میکند، از دانش آموزان میخواهد از نظرات خود دفاع کرده و برای آنها دلیل بیاورند. در این روش دانش آموزان وادار میشوند در مباحث کلاس مشارکت فعال داشته، واضح و نه گنگ و مبهم صحبت کنند آنها برای فهماندن منظور خود به دیگران تلاش میکنند و در این راستا هنر خوب شنیدن و با قاعده، منسجم و مرتبط سخن گفتن را نیز میآموزند؛ آنها تمرین میکنند متناقض و نا هماهنگ سخن نگویند و نظرشان با اصول بدیهی در تعارض نباشد، یعنی بتوانند میان اموری که در ظاهر شبیه هم اند اما نتایج متفاوتی دارند تمییز قائل شوند؛ ضمن اینکه روحیه انتقادپذیری و انعطاف پذیری نیز در آنها تقویت میشود. از نظر فیلیپ کم کسی که در پژوهش کلاسی شرکت دارد، باید نسبت به افکار و احساسات دیگران حساس باشد که نشانههای آن عبارتند از دقیق گوش کردن به آنچه دیگران میگویند، قطع نکردن صحبت آنها، منتظر نوبت خود شدن و خودداری از تک قطبی کردن گفتگو.[18]
برنامه فلسفه برای کودکان در طول 40 سال اخیر مورد توجه بسیار قرارگرفته و در کشورهایی همچون استرالیا، امریکا، دانمارک، فرانسه، انگلستان، روسیه و نروژ به اجرا درآمده است؛ در این کشورها برای دانش آموزان برنامه درسی تألیف شده و در مقاطع مختلف تحصیلی کتاب متناسب با آن به افراد آموزش داده میشود. برخی از کتابهایی که در این باره تألیف شده است عبارتند از: بیمارستان عروسکها، الفی، کیو و گاس، پیکسی، لیزا، هری، سوکی، مارک و... در این برنامۀ درسی که از مقطع پیش دبستانی شروع شده و تا اواخر دوره متوسطه ادامه مییابد کودکان و نوجوانان با مفاهیم مربوط به هویت فردی و جمعی، گزاره های اجتماعی، اخلاق، مسائل سیاسی و... در گیر شده و به تحلیل و بررسی آنها میپردازند. این برنامه در ایران نخستین باردرسال 1373 توسط بنیاد حکمت اسلامی صدرا به صورت یک طرح منسجم شناخته شد و بعد از آن برخی مراکز و دانشگاههای دیگر نیز در این حوزه به پژوهش پرداختند.
[1] . قراملکی، احد فرامرز، مقایسه سبکهای لیپمن و برنیفیه، فصلنامه پژوهشی اندیشه نوین دینی، پاییز1384، شماره2، ص7.
[2] . قرا ملکی، احد فرامرز، «فلسفه برای کودکان از تفکر منطقی تا تجارب فلسفی»، سایت فلسفه و کودک، بنیاد حکمت اسلامی صدرا
[3] . متیو لیپمن، گفت و گوي اينترنتي "سعيد ناجي"، پژوهشگر پژوهشگاه علوم انساني با پرفسور "متيو ليپمن"، بنيانگذار « فلسفه براي کودکان»، خبرگزاری مهر، تاريخ انتشار ۱۳۸۲/۰۷/۲۱ WWW.Mehrnews.com,
[4]. Matthew Lipman, Thinking in Education, Cambridge university press, 2003, p12
[5]. - Lipman, Matthew, Thinking Children and Education, U.S.A: Kendall/Hunt Publishing Company, 1993, p ix
7. ليپمن، متيو، مصاحبه با مهرنيوز، پیشین
9. فی نک چیارو [Finocchiaro]،فلسفه بعنوان تفکر انتقادی، ص 674 (به نقل از قراملکی، پیشین)
10. هینس، جوانا، بچههای فیلسوف، مترجم رضا علی نوروزی، عبدالرسول جمشیدیان، مهرناز مهرابی کوشکی، تهران، انتشارات سماء قلم، 1384، ص 63
11. فیشر رابرت، داستانهایی برای فکر کردن(مخصوص دوره ابتدایی و راهنمایی)، ترجمه فرزانه شهرتاش و مژگان رشتچی، تهران، انتشارات شهرتاش، 1388، ص16
12. پِريسپرسن، فلسفه براي كودكان در دانمارك، مجلهي تدريس تحليلي، نوامبر 1993ترجمه: فرزانه شهرتاش
13. سعيد ناجی، فلسفه براى كودكان و نوجوانان، مرورى بر پارادايم جديد آموزش و پرورش با تأكيد بر ابداعات متيوليپمن، مجله ي حوزه و دانشگاه،1383، شماره 40
[14] . Lipman, Matthew, Thinking In Education, Cambridge UniversityPress, 2003,p 94
[15] . Lipman, Matthew, Thinking Children and Education, U.S.A: Kendall/Hunt Publishing Company, 1993, p682
16. فیشر رابرت، داستانهایی برای فکر کردن، ترجمه سید جلیل شاهری لنگرودی، تهران، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1389، ص3
17. گوتک جرالد، مکاتب فلسفی و آراء تربیتی، محمد جعفر پاک سرشت، تهران، انتشارات سمت، 1389، ص147
18. فیشر رابرت، ترجمه فرزانه شهرتاش و...، همان ص15